قهرمان ميرزا عين السلطنه

6946

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است . خاتمه داد و پائين مىآيد . وعظ شيخ محمد واعظ در شبستان آقا شيخ محمد واعظ خيلى از روزنامهء امروز « ناهيد » بد گفته بود . كافر است ، زنديق است . نقاش ، مطبعه ، نويسنده ، گوينده همه جزو كافرند . مردم نخريد ، مردم نخوانيد ، بكشيد ، بزنيد ، چه و چه داستانى . بعد از كاغذى [ را ] كه در « شفق سرخ » از قول اختر السلطنه در مذمت ميرزا عبد اللّه نوشته بود عنوان كرد و در آخر گفته بود مردهاشان با شمشير نتوانستند جمهورى بگيرند اينك زنها با سپر مىخواهند جمهورى بگيرند . روزنامهء ناهيد معلوم شد امروز در تمام مساجد وعظ « ناهيد » و « شفق » بوده كه فعلا نه در نوشتجات آنها اثرى است ، نه در گفته‌هاى اينها . اما « ناهيد » كه واقعا مفتضح بود ، يعنى عالم اسلام را مفتضح نموده است و هرگز در هيچ مملكتى به مذهب رسمى آن و معتقدات و مقدسات آن آنقدر توهين نمىشود كه دولت هم جلوگيرى و ممانعت نكند . قانون و مدعى العموم هم ساكت باشند . ميرزا عبد اللّه گفته بود مردم ، ايها الناس كه گوش تا به گوش در اين مسجد عظيم پايتخت مملكت اسلامى نشسته‌ايد از شما سؤال مىكنم اگر در ميان بازار ، خيابان ، ميدان توپخانه العياذ باللّه يكى به محمد بن عبد اللّه ناسزا بگويد ، دشنام بدهد ما كجا برويم از آن آدم تظلم كنيم و مجازات او را بخواهيم . بگوئيد بگوئيد . چرا ساكت هستيد . مردم از اين حرف به جم‌وجوش و همهمه افتادند . طورىكه باز خودش اگر جلوگيرى نكرده بود آشوبى برخاسته مىشد . برويم سر داستان « ناهيد » كه من اتفاقا مدير او را ( ميرزا ابراهيم خان ناهيد ) نمىشناسم و از كسى هم شناسائى او را تاكنون نپرسيده‌ام . در يك ورق سه تابلو كشيده شده . ( 1 ) يك نفر آخوند است بيرقى در دست روى آن نوشته زنده باد سلطنت ، پشت سر آن صورت الاغى است كه دو نفر كلاه نمدى جلوى آن را گرفته يك نفر كلاه نمدى او را مىراند . چند نفر آخوند منحنى متعاقب آن ، و پشت سر آنها جمعيت كثيرى از كلاهى ، عمامه‌اى ، كلاه نمدى . روز دوم حمل و رفتن مجلس است و الاغى كه حاجى آقا جمال سوار بود ( كه به ضرب سرنيزهء نظاميان سقط شد ) بالاى آن نوشته محشر خر . ( 2 ) نعش خر مرده‌اى است افتاده فرمانفرما و پسرهايش ، محمد على شاه و